مهدى مهريزى و على صدرايى خويى
271
ميراث حديث شيعه
تو مىتوانستى رعايت ايشان كردن ونكردى . به عزّت وجلال ما كه تو را محروم گردانيم ، چنانكه ايشان را محروم گذاشتى » . هفدهم آن كه راههاى مسلمانان را از خوف قُطّاع الطريق ودزدان ، به سطوت سياست ، أيمن سازد وهر كه در راه به ناحق متعرّض مسلمانى گشته باشد عقوبت كند وعبرت ديگران سازد وهرجا كه محلّ خوف بود اگر امكان عمارت بود عمارت كند والّا راهبانان امين بازدارد . در آثار است كه « 1 » هر حاكم كه همّت بر آن دارد كه راههاى مسلمانان امن گردد از دزدى وبدى ، أو در خواب بود وشمشير أو آفرين مىخواند بر أو وهر كه از اين مصلحت ، غافل گردد « 2 » شمشير أو يعنى سياست كه سدّ « 3 » حكومت است بر وى « 4 » لعنت كند . هجدهم « 5 » آن كه در ولايت ، هرجا كه به پل ورباط حاجت بود ، « 6 » در عمارت اين چيز « 7 » به قدر امكان بكوشد . در خبر است كه هر كه پلى بنا كند بر راه تا مسلمانان به آسانى گذرند ، خداى عزّوجل ، آسان گرداند بر وى گذشتن صراط را . « 8 » نوزدهم « 9 » آن كه در هر بقعه از بقعههاى مسلمانان ، مسجدى بنا كند وامام ومؤذن تعيين گرداند وأسباب معيشت ايشان را مهيّا گرداند ، تا به فراغت ، مواظبت أوقات توانند كرد . در خبر است كه : هر كه مسجدى براي خدا « 10 » بنا كند ، خداى عزّوجل ، در بهشت ، خانهاى براي أو بنا كند . بيستم آن كه در هيچ حال ، امر معروف ونهى منكر ، ترك نكند ونصيحت ديني از خاص وعام دريغ ندارد . « 11 » در آثار وارد است كه : « هر كه از شما منكري را بيند بايد كه آن را به دست منع كند واگر نتواند ، به زبان منع كند « 12 » واگر نتواند به دل ، آن را
--> ( 1 ) . ف : - كه . ( 2 ) . م : + / و . ( 3 ) . ف : سر . ( 4 ) . ف : أو . ( 5 ) . ف : هيجدهم . ( 6 ) . ف : افتد . ( 7 ) . ف : خير . ( 8 ) . ف : - در خبر است . . . صراط را . ( 9 ) . ف : - نوزدهم . ( 10 ) . ف : خداى . ( 11 ) . ف : + / و . ( 12 ) . ف : - منع كند .